شاهدان گر دلبری زین سان کنـند
زاهدان را رخنه در ایمان کـنـند
هر کـجا آن شاخ نرگس بشکـفد
گـلرخانـش دیده نرگسدان کنندای جوان سروقد گویی بـبر
پیش از آن کز قامتت چوگان کنـندعاشقان را بر سر خود حکم نیست
هر چـه فرمان تو باشد آن کنـند
پیش چشمم کمتر است از قطرهایاین حـکایتها که از طوفان کنـند
یار ما چون گیرد آغاز سـماعقدسیان بر عرش دست افشان کنند
مردم چشمم به خون آغشتـه شددر کـجا این ظلم بر انسان کنـند
خوش برآ با غصه ای دل کاهـل رازعیش خوش در بوته هجران کنـند
سر مکـش حافظ ز آه نیم شـبتا چو صبحت آینه رخشان کـنـند
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینـم
دوم: تحقیقات علمی (جامعه شناسی) نشان داده که جنبه بازدارنده چندانی در مجازات
اعدام وجود ندارد و به هیچ روی نمی شود به عنوان یک عامل بازدارنده به مجازات
اعدام نگاه و تکیه کرد.
مثال در دسترس هم جامعه خود ماست که با وجود بیشترین سرانه اعدام ، هر روز میزان
جرایم و بزه کاری در آن افزایش پیدا می کند .
سوم : (برای کسانی که از نظر فقهی به مجازات اعدام نگاه می کنند و دغدغه های دینی دارند)
احکام فقهی اسلام نه تنها جنبه عرضی (در مقابل ذاتی) دارند
( کاملا وابسته به شرایط مکان و زمان هستند) بلکه جنبه حداقلی هم دارند نه حداکثری ،
یعنی حداقل کاری که می شود انجام داد مجازات اعدام است نه بیشترین کار.
این درست مثل اینه که شما بخواید با کوتاه کردن سر شاخه ها یه درخت رو ریشه کن کنید.
یعنی به جای اینکه بطور اساسی سعی داشته باشید که فقر فرهنگی و اقتصادی
ریشه کن کنید و بهداشت روانی رو توسعه بدهید تا زمینه های بروز جرم و ارتکاب جرم
به حداقل برسه بخواهید با کوتاه کردن و بریدن سر شاخه ها همه درخت رو ریشه کن کنید
که چنین چیزی از نظر منطقی ممکن نیست.
چهارم : یک مغالطه رایج وجود دارد آن هم اینکه مجرم و جرم را یکی می گیرند
با از بین بردن مجرم،جرم از بین نمیرود ، مجرم حلقه آخر این زنجیره ، یعنی
در یک بستر مناسب دهها علت و دلیل دانسته و نداسته دست به دست هم می دهند
که موجب پیدایش زمینه ارتکاب جرم و به تبع اون مجرم می شوند . با از بین بردن حلقه آخر این
زنجیر هیچوقت این زنجیر گسسته نخواهد شد.
پنجم : خشونتی که در مجازات اعدام وجود داره در ناخودآگاه جمعی جامعه وارد می شود
و موجب می شود ما یک جامعه پرخاشگر خشونت طلب داشته باشیم و به مراتب زیان بیشتری
خواهیم دید و می بینیم از این خشونت نهان در روح جمعی و فرهنگ جامعه .
هنگامیکه این خشونت در روح تک تک آدمها تزریق می شود شما حجم زیادی از خشونت
رو در جامعه پنهان کردید و هر زمانی که امکانش فراهم بشود شما با این خشونت
آزاد شده مواجه خواهید شد.
ششم : اینکه از است به باید نمی شود رسید .از قتل به عنوان یک واقعیت(fact) نمی شود
به این ارزش ( value) و تکلیف (obligation) برسیم که ما (افراد جامعه یا دولت )
حقی برای کشتن داریم یا باید بکشیم و این یک امر اعتباری است و ما می تونیم
اعتبارمون رو به گونه دیگری قرار بدهیم.
هفتم: از نظر اخلاقی جامعه هوشیار و آگاه و اخلاقی بایست به انتقام و خشم به عنوان رذایل اخلاقی
امکان بقا و بروز ندهد .
هشتم : اینکه گاندی گفته
Eye for an eye makes the whole world blind
نهم هم اینکه مولانا فرمود :
خون به خون شستن محال آمد محال ...
بی حضور تو از راه می رسد
و آنچه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگار ماست
شمس لنگرودی
خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم؟
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد...
نه سخن از نازی
چه جهان زاری،
همه آشفته پی راز زبان می گردند
همه آشفته پی عدل خدا می گردند
و خدا در پی رحمان رحیم
چه جهان زاری
که خدا سرب شده
خان به خان می چرخد
می نشیند به دل هر بشری
چه جهان زاری
شهر از یار تهی
شهر اما بسیار
بر سر هر منبر
بر سر و سینه چنان می کوبند
چند قدم این ورتر
در لوای علم بی دینی
چند قدم آن ور تر
در لوای علم دینداری
شرحه شرحه است جهان
چه جهان زاری...
که ببوید زلفت
چه پریشان
چه سیاه
در دل چون شبق نیمه شبی از مرداد
باز بر پله آن باغچه ی کودکیم....
از ماتم سهراب کشان
تا چند بباید گریست بر تو ؟
از سوگ سیاوشان
تا چند بباید سرزمین من
تا چند بباید گریستن ؟