تبليغاتX
نوبت عاشقی

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم...

+  بیست و هفتم آذر 1388     


شاهدان گر دلبری زین سان کنـند 

زاهدان را رخنه در ایمان کـنـند 

هر کـجا آن شاخ نرگس بشکـفد 

گـلرخانـش دیده نرگسدان کنند 

ای جوان سروقد گویی بـبر 

پیش از آن کز قامتت چوگان کنـند 

عاشقان را بر سر خود حکم نیست 

هر چـه فرمان تو باشد آن کنـند 

پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای 

این حـکایت‌ها که از طوفان کنـند 

یار ما چون گیرد آغاز سـماع 

قدسیان بر عرش دست افشان کنند 

مردم چشمم به خون آغشتـه شد 

در کـجا این ظلم بر انسان کنـند 

خوش برآ با غصه‌ ای دل کاهـل راز 

عیش خوش در بوته هجران کنـند 

سر مکـش حافظ ز آه نیم شـب 

تا چو صبحت آینه رخشان کـنـند

+  بیستم آذر 1388      | 

ز تاب آتـش دوری شدم غرق عرق چون گـل 

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینـم

+  بیستم آذر 1388     

یک : مجازات اعدام کار عبثی است ، چون با کشتن قاتل ، مقتول یا مقتولان زنده نخواهند شد.

دوم: تحقیقات علمی (جامعه شناسی) نشان داده که جنبه بازدارنده چندانی در مجازات 

اعدام وجود ندارد و به هیچ روی نمی شود به عنوان یک عامل بازدارنده به مجازات 

اعدام نگاه و تکیه کرد.

مثال در دسترس هم جامعه خود ماست که با وجود بیشترین سرانه اعدام ، هر روز میزان

جرایم و بزه کاری در آن افزایش پیدا می کند .

سوم : (برای کسانی که از نظر فقهی به مجازات اعدام نگاه می کنند و دغدغه های دینی دارند)

احکام فقهی اسلام نه تنها جنبه عرضی (در مقابل ذاتی) دارند 

( کاملا وابسته به شرایط مکان و زمان هستند) بلکه جنبه حداقلی هم دارند نه حداکثری ،

 یعنی حداقل کاری که می شود انجام داد مجازات اعدام است نه بیشترین کار.

این درست مثل اینه که شما بخواید با کوتاه کردن سر شاخه ها یه درخت رو ریشه کن کنید. 

یعنی به جای اینکه بطور اساسی سعی داشته باشید که فقر فرهنگی و اقتصادی 

ریشه کن کنید و بهداشت روانی رو توسعه بدهید تا زمینه های بروز جرم و ارتکاب جرم 

به حداقل برسه بخواهید با کوتاه کردن و بریدن سر شاخه ها همه درخت رو ریشه کن کنید

 که چنین چیزی از نظر منطقی ممکن نیست.

چهارم : یک مغالطه رایج وجود دارد آن هم اینکه مجرم و جرم را یکی می گیرند

با از بین بردن مجرم،جرم از بین نمیرود ، مجرم حلقه آخر این زنجیره ، یعنی

در یک بستر مناسب دهها علت و دلیل دانسته و نداسته دست به دست هم می دهند

که موجب پیدایش زمینه ارتکاب جرم و به تبع اون مجرم می شوند . با از بین بردن حلقه آخر این

زنجیر  هیچوقت این زنجیر گسسته نخواهد شد.

پنجم : خشونتی که در مجازات اعدام وجود داره در ناخودآگاه جمعی جامعه وارد می شود

و موجب می شود ما یک جامعه پرخاشگر خشونت طلب داشته باشیم و به مراتب زیان بیشتری

خواهیم دید و می بینیم از این خشونت نهان در روح جمعی و فرهنگ جامعه .

هنگامیکه این خشونت در روح تک تک آدمها تزریق می شود شما حجم زیادی از خشونت

رو در جامعه پنهان کردید و هر زمانی که امکانش فراهم بشود شما با این خشونت

آزاد شده مواجه خواهید شد.

ششم : اینکه از است به باید نمی شود رسید .از قتل به عنوان یک واقعیت(fact) نمی شود

به این ارزش ( value) و تکلیف (obligation) برسیم که ما (افراد جامعه یا دولت ) 

حقی برای کشتن داریم یا باید بکشیم و این یک امر اعتباری است و ما می تونیم

اعتبارمون رو به گونه دیگری قرار بدهیم.

هفتم: از نظر اخلاقی جامعه هوشیار و آگاه و اخلاقی بایست به انتقام و خشم به عنوان رذایل اخلاقی

امکان بقا و بروز ندهد .

هشتم : اینکه گاندی گفته

Eye for an eye makes the whole world blind

نهم هم اینکه مولانا فرمود :

خون به خون شستن محال آمد محال ...


+  بیست و هشتم آبان 1388     

آدمهایی که من می شناسم رنج بردن ، زندگی هایی که تنیده شده در یک رنج ناگزیر
رنجی که گریزی ازش نیست. هر کدومشون سهم خودشون رو بردن کم و بیش .
این روزها تنها چیزی که رنج بار نیست شنیدن رنگ سبز خنده های توست .
روزگار شمس لنگرودی ها گذشته نازنین، دور دور صادق محصولی هاست.

+  نوزدهم آبان 1388      | 

خلاصه بهاری دیگر 

بی حضور تو از راه می رسد

و آنچه که زیبا نیست

زندگی نیست

روزگار ماست


شمس لنگرودی

+  پانزدهم آبان 1388      | 

هر جا روم تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

+  دوازدهم آبان 1388      | 

در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

+  بیست و چهارم مهر 1388     

دیده بخت به افسانه اون شد در خواب

کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم؟

+  هفدهم مهر 1388     

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و جمله عیبی پاک شد...

+  دوازدهم مهر 1388     

نه زبان رازی

نه سخن از نازی

چه جهان زاری،

همه آشفته پی راز زبان می گردند

همه آشفته پی عدل خدا می گردند

و  خدا در پی رحمان رحیم

چه جهان زاری

که خدا سرب شده 

 خان به خان می چرخد

می نشیند به دل هر بشری

چه جهان زاری

شهر از یار تهی

شهر اما بسیار

بر سر هر منبر

بر سر و سینه چنان می کوبند

چند قدم این ورتر 

در لوای علم بی دینی

چند قدم آن ور تر 

در لوای علم دینداری

شرحه شرحه است جهان

چه جهان زاری... 

+  شانزدهم شهریور 1388     

من چه لجباز دلم می خواهد

که ببوید زلفت

چه پریشان

چه سیاه

در دل چون شبق نیمه شبی از مرداد

باز بر پله آن باغچه ی کودکیم....

+  هشتم مرداد 1388     

ضرب می گیرد نور بر  تن پنجره ها

بر دل من شوق دریافتن روزی نو

در دل من شوق دریافتن رازی نو

من چه دورم   ز  همه  اهل جهان

پای هر پنجره ام

جای پای باد است

جای پای باران

زیر پایم بر خاک

سبزه می روید زود

من چه دورم  ز  نماز سر ظهر

باد می آمد  ، باد

نخل آبستن باغ

بید مجنون حزین

زلف بر باده مده

من چه دورم  ز غم و حزن جهان

من چه دورم   ز سفر

من چه  دورم  ز  خدا

ضرب می گیرد نور  بر تن پنجره ها

+  بیست و نهم تیر 1388     

تا چند بباید گریست بر تو ؟

از ماتم سهراب کشان

تا چند بباید گریست بر تو ؟

از سوگ سیاوشان

تا چند بباید سرزمین من

تا چند بباید گریستن ؟

+  بیست و دوم تیر 1388      | 

غم یارم  غم یارم  غم یار....

+  هفدهم تیر 1388